تاریخ نگاری ایران معاصر بیش از سایر حوزه های تاریخ نگاری این مرز و بوم ، دچار بحران سردرگمی ودستخوش قبض وبسط است . مسلما پرداختن به منشأ علل و پیامدهای این امر مجال دیگری را طلب می کند با این حال به اقتضای بحث و ازباب تمهید مقدمات باید سخنی هرچند کوتاه ومختصر در باره ی ضرورت توجه اصولی به امر" نقادی مورخانه ی تاریخ معاصر ایران " عنوان کرد و یا لااقل نویسنده ی این مقاله بر خود فرض می داند درک خود را نسبت به رویکرد تحلیلی _ انتقادی به تحولات تاریخ معاصر باز نماید.

به طور کلی تحقیقات ومطالعات مرتبط با تاریخ معاصر ایران را از لحاظ نگرش تاریخ نگارانه ، به سه دسته می توان تقسیم کرد که به جهت گستردگی و فراواني به ترتیب عبارتند از :

" تحقیقات کلاسیک وسنتی " ، " تحقیقات متکي بر آرای حزبی وایدئولوژیک " و " تحقیقات تحلیلی _ انتقادی " .

تحقیقات کلاسيک و سنتی بر پایه ی روش روی نگاری نقلی سامان یافته و عموما حاوی اطلاعات وداده های متون تاریخی این دوران اند. این تحقیقات اگرچه بعضا از مبانی اسناد وکاوش های رجال شناسی عاری هستند ولی غالبا در ها منصفانه وعلمی رویدادهای این دوران موفق بوده اند. پر واضح است به نوشته های غیر حرفه ای اساسا اعتباری ننهاده ودر این بررسی مورد اعتنا قرار نداده ایم .

دومین دسته از پژوهش های مربوط به تاریخ معاصر ایران با تکیه بر آرای ایدئولوژیک وتعلقات حزبی تدوین شده اند. این متون اگرچه بخش قابل ملاحظه‌ای از آثار تحقیقی را تشکیل می دهد ولی از آنجا که براساس " قالب های از پیش تعیین شده " نوشته شده اند عموما به تحریف تاریخ یا یکسویه نگری در آن دچارند واز پژوهش های منطبق بر روح علمی فاصله دارند.

سومین دسته پژوهش های تحلیلی _ انتقادی است که کمترین حجم را دربین دسته های سه گانه داراست ، ولی از نظر نویسنده بیشترین اهمیت را دارد. زیرا در نگرش تحلیلی _ انتقادی ، محقق به تحلیل تاریخی و تنقید علمی رویدادها می پردازد ونتایجی که بدست می دهد حدافل ارزش راهبردی را دارد ، اگر نگوییم که دستاوردهای مطالعات تحليلي _ انتقادي در حوزه ی تاریخ معاصر ، دارای ارزش کاربردی نیز می باشند .

نکته ی مهمی که باید به آن پرداخت یافتن پاسخ این سؤال است که به رغم اهمیت و فایده مندی مطالعه ی تحلیلی _ انتقادی تاریخ معاصر ، چه عواملی باعث رکود این گونه تحقیقات شده اند ؟ به بیان دیگر ریشه ی عدم استقبال گسترده ی مورخین از تحقیقات تحلیلی _ انتقادی را ذيل چه موضوعاتی باید جستجو کرد ؟ واقعیت این است که رسیدگی به این مسئله نیازمند تحقیق مفصل و مستقلی است. با این حال راقم معتقد است دو نکته ر امی توان از عوامل اصلی رکود تحقیقات تحلیلی _ انتقادی در حوزه ی تاریخ معاصر دانست .

نکته اول که ریشه ی روش شناختی دارد را می توان تحت عنوان " عدم ارتباط ساختاری دانش تاریخ با سایر حوزه های علوم‌ انسانی " نام گذاری کرد. به بیان دیگر مورخین به معنای اعم ومحقق تاریخ معاصر به معتای اخص عموما پا را از " تاریخ نگاری نقلی " فراتر نگذارده وبه مطالعه ی انتقادی رویدادها دست نیازیده وبه لحاظ نظری و مبانی روش شناختی و معرفت شناختی ارتباط لازم را با سایر حوزه های علوم _ علی الخصوص علوم انسانی _ برقرار ننموده و همچنان در سطح تاریخ نگاری نقلی باقی مانده اند. به نظر می رسد که عدم ارتباط ساختاری بین تاریخ و سایر حوزه های علوم‌ انسانی نهایتا منجر به رکود مطالعات انتقادی در حوزه ی تاريخ شده است . نکته ی دوم به مناسبات سیاسی و تاحدودی به فرهنگ سیاسی کشورمان بر می گردد . منظور از مناسبات سیاسی ، تحولات سریع و ناپایدار سیاسی درکشور ماست . ازاین رو پرداخت انتقادی به تاریخ معاصر مخاطراتی را برای مورخان در پی داشته و ناگزیر ، آن‌ ها را از دست یازیدن به این امر باز می دارد.

گذشته از مقتضیات نامطمئن و ناپایدار سیاسی ، فرهنگ سیاسی حاکم بر افکار عمومی و حتی روشنفکران نیز بررسی انتقادی تاریخ معاصر ایران را بر نمی تابد ، یکی از ریشه های این فرهنگ سیاسی در منطق دو وجهی " سفید و سیاه " باید جستجو کرد. بدین معنی که در فرهنگ سیاسی ما دوره ای ، یا طلایی و افتخاری آفرین است یا سیاه و نفرت زا ؛ پس در باره ی دوران طلایی و افتخار آفرین باید تماما نیکو نوشت و آفرین گفت و در مورد روزگار سیاه بختی باید سراسر ناسزا گفت و لعنت فرستاد.

این فرهنگ سیاسی در برخورد با شخصیت های تاریخی تجلی و بروز ویژه ای دارد. پر واضح است که این فرهنگ سیاسی ، تاریخ انتقادی را بر نمی تابد و بر آن وقعی نمی نهد.

مأخذ: مجموعه مقالات " چالش های عصر مدرن در ایران عهد قاجار " نوشته ی دکتر محمد علی اکبری ،